سوابق الله قلی جهانگیری

    الله قلی خان جهانگیری فرزند یکی از فئودالهاو خوانین قشقائی بنام جوانشیر کیخا بود.(کیخادر زبان عشایرقشقائی بمعنای خان است ) خانواده الله قلی خان جزو عمده مالکان وردشت  سمیرم هستند. همچنین در جنوب ایران ، درمناطق نورآباد وممسنی مراتع زیادی دارا می باشند. این خانواده در زمره زورگویان منطقه و از قاچاقچیان بزرگ اسلحه در زمان شاه محسوب می شدند. برای اینکه بی مدرک سخن نگفته باشیم : پدر الله قلی خان در سال ۱۳۲۹ به جرم قاچاق اسلحه دستگیر و به مدت سه سال در زندان به سر برد. قضیه دستگیری وی نیز از این قراربود: جوانشیر کیخا (پدر الله قلی) نوکری داشت به نام عیسی معروف به اسی . جوانشیر عیسی را فرستاد تا تفنگهایش را که در باغ هادی خان آقا کریملو مخفی کرده بود بیاورد. ژاندارمها که از مدتها قبل عیسی را تحت نظر داشتند توانستند رد وی را بزنند و سرانجام به خود جوانشیر کیخا رسیدند و وی را دستگیر نمودند. این خانواده موقعیت خانی خودرا کاملا تا دوره قیام حفظ کرده بود. از آنجاکه جوانشیر جزو بزرگ مالکان منطقه بود، بعد از قیام زمین هایش توسط کشاورزان مصادره شد. اما دیری نپائید که به کمک پاسداران زمینهای کشاورزان پس گرفته شدوبه جوانشیر داده شد. اگر کسی جرأت می کرد درمنطقه وردشت سمیرم بگوید جوانشیر ویا الله قلی را قبول ندارد حدودا کارش تمام بود. بطور مثال عیسی کریمی ، کشاورزی بود که در یک جلسه مطرح کرد موافق نظرات الله قلی نیست . بعد از این اظهارنظر عیسی ، وی را با ترفندی  سوار یک اتومبیل ژیان کردند و به بیابان بردند. در آنجا یک گونی به سرش کشیدند و این بیچاره را تاحد مرگ کتکش زدند، دست آخر هم در بیابانهای دری دراز رهایش کردند. در این منطقه هرکس طرفدار جوانشیر نبود زمینهایش تقسیم میشد. مثل فرزندان مظفر شاهین پور که زمینهایشان به ۱۵ جریب نمی رسید. این خانواده آنقدر وضع مالی اشان خراب شد که دست آخر درسال ۱۳۶۰  کمیته امداد برای آنها خانه درست کرد. در حالیکه مردم این خطه دچار چنین مصیبتهای بیشماری بودند، باغ سیب جوانشیر کیخا(پدرالله قلی خان) توسط جمهوری اسلامی به وی پس داده شد. جهت اطلاع این باغ به حدی بزرگ است که به دشواری کسی می تواند تمام باغ را بگردد. این باغ هم اکنون دراختیار خانواده الله قلی می باشد و بازدید از آن برای علاقمندان چندان کار دشواری نخو اهد بود. در سال ۱۳۵۹-۱۳۶۰ چندین درگیری بین جوانشیر کیخاو کشاورزان پیش آمد. ماقصد نداریم تمام اتفاقات و حوادث ناهنجاری را که در دوره جوانشیر کیخا و اطرافیانش به سر مردم این خطه آمده باز گو کنیم اما ذکر نکات بیشتری رابعنوان مثال ضروری می دانیم. بطور نمونه در یکی دیگر از مدارک مستندی که در اختیار ما قرار دارد از زبان یکی از بستگان نزدیک الله قلی خان چنین می خوانیم:

«در یک مورد نگارنده شاهد بوده ام که مه لقا بی بی مادر الله قلی خان می گفت رعیت پدر ندارد.» جهت اطلاع در عشایر پسوند خانم کیخا ویا (خان ) باید بی بی باشد اگر نه ، نام بردن فقط خانم ، درمیان قشر خوانین توهین محسوب خواهد شد. ما نیازی به توضیح و تفسیر اینگونه اظهارات خانها و بی بی هانمی بینیم ، فکر کنیم همین یک جمله برای طرز برخورد و نشان دادن ماهیت این قبیل افراد کافی است.

الله قلی خان جهانگیری چه کسی بود؟

     الله قلی خان جهانگیری یک فئودال زاده ای بود که در زمان شاه نه با انگیزه مبارزه ودفاع از زحمتکشان ، بلکه بخاطر جرائم غیر سیاسی مدتی به اصطلاح عشایر به کوه زد. به همراه الله قلی دو نفر دیگر هم بودند که آن دو نفر پس از یک ماه خودرا از طریق انتظامات عشایر با یک قبضه اسلحه دو لول سوزنی در منطقه وردشت سمیرم تسلیم ساواک کردند. این دو نفر علی باز جانبازلو معروف به حاجی خان و رضا کریمی می باشند . رضا کریمی بعدا به سازمان اکثریت پیوست و در زمره یکی از فعالترین خائنین اکثریتی مبلغ خط امام و « تجهیز سپاه پاسداران به سلاح سنگین » شد. چندماهی از تسلیم یاران الله قلی نگذشته بود که وی بدون اینکه یک تیر از تفنگ پنج تیر پرانش شلیک کند پیغام فرستاد که  پدرش باتفاق عمویش عبدالله کیخا با لندرور به کوه آلمالوق بیایند. پس از مراجعه پدر و عمویش به کوه وی تصمیم گرفت به دوره فراری بودنش پایان دهد و سرانجام خود را در اصفهان به ساواک رژیم شاه تسلیم کرد. بدنبال سرنگونی رژیم سلطنتی و روی کار آمدن جمهوری اسلامی ایران وی برای مدتی به خسروخان قشقایی امید بست ، سپس طی نامه ای که به خمینی نگاشت خودرا در زمره طرفداران وی واز دلسوزان رژیم جمهوری اسلامی ایران معرفی کرد. باچنین بینشی ، در آن دوره برای الله قلی راهی باقی نماند جز اینکه به همفکرانش به پیوندد، لذا از همان زمان به سازمان اکثریت پیوست. الله قلی خان جهانگیری درچارچوب بینش سازمان اکثریت تا سال ۱۳۶۰ از رژیم جمهوری اسلامی ایران دفاع می کرد . بعد از اینکه در آن زمان از سازمان اکثریت جدا شدبه سازمان مجاهدین خلق پیوست. درخصوص اثبات حقایق فوق ترجیح می دهیم جزئیات بیشتری را طرح کنیم تا مباداشبهه ای باقی بماند.

سرگردانی الله قلی خان جهانگیری در انتخاب یک جریان سیاسی

    بعد از قیام بهمن ماه الله قلی با مجموعه ای از تضادهای درونی و طبقاتی روبرو گردیده بود. سرنگونی رژیم شاهنشاهی شرایط جامعه را عوض کرده بود و عشایر نیز از این تغییر بی بهره نبودند. برچیده شدن بساط ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی  قدرت خانهای منطقه را نیز زیر سئوال برده بود، امثال الله قلی خان جهانگیری نمی توانستند از روابط و مناسبات خان خانی گذشته بگذرند ، چراکه صاحب املاک فراوانی بودند و درهمان حال نمی توانستند از موقعیت اجتماعی جدید چشم پوشی کنند که لازمه آن داشتن پایگاهی در میان نیروهای مبارز و مترقی جامعه بود. الله قلی مجبوربود برای حفظ موقعیت اجتماعی اش به ظاهر خودرا مخالف عمده مالکان و هوادار نیروهای انقلابی معرفی کند. کاملا آشکار بودالله قلی خان بدون بریدن از پایگاه طبقاتی اش ، فقط می توانست بطور مواج بین نیروهای انقلاب و ضد انقلاب سرگردان باشد. در چنین شرایطی بود که الله قلی ابتدا در شهرستان شهرضا به حضور خسروخان قشقایی شتافت و ملاقات چهار ساعته ای دریک هتل با وی بعمل آورد. در آن هنگام الله قلی ، خسروخان قشقایی را فردی ملی گرا و آزادیخواه می دانست و تصور می کرد با قرارگرفتن در یک جبهه با خسروخان خواهد توانست دکان دو نبشی را که یک درب به نیروهای انقلابی و درب دیگر آن به ملاکان و خانها بازمی شود گشوده نگهدارد. این تلاش الله قلی در رابطه با خسروخان قشقایی سرانجامی نداشت و وی مجبورشد حمایت از سازمان اکثریت را تجربه کند.

الله قلی خان جهانگیری در سازمان اکثریت

    از آنجاکه بعداز قیام ، سازمان چریکهای فدایی خلق ایران به دوجناح اقلیت و اکثریت تقسیم شد، الله قلی بهمراه دوستان و یارانش به جناح اکثریت پیوست . کلیه افراد منتسب به الله قلی پس از انشعاب خودرا اکثریتی می دانستند. برای مثال ، هنگامیکه اکثریت در شهریور۱۳۵۹ در کار شماره ۷۵ خوداعلام کرد «قتل ناجوانمردانه فدائی خلق رفیق علی باز جانبازلو و....». الله قلی خان هیچگونه اعتراضی نکرد. چراکه در آن هنگام الله قلی با اکثریت بود.(کپی این سند ضمیمه است ). حال اگر بعد از گذشت ۲۷ سال امثال راه کارگر ، برادر الله قلی ،  شخص یا جریان دیگری بسته به منافع طبقاتی ویا محفلی اشان درنظردارند سابقه اکثریتی بودن ویا خان بودن الله قلی راپاک کنند، هیچ تغییری در ماهیت آشکار الله قلی خان جهانگیری پدید نمی آورد.

    در دوره ایکه الله قلی خان با سازمان اکثریت همکاری می کرد ، مبلغ و مروج دلسوزی برای این سازمان بود. همگان آگاهند که از بدو شکل گیری سازمان اکثریت ، خط مشی خائنانه این سازمان بر محور حمایت و بند وبست با رژیم جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است . سیاستی که پس از گذشت قریب سه دهه از حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی ، هنوز هم تغییری در آن مشاهده نمی شود. الله قلی در آن هنگام تلاش می کرد موضع ضد خان اختیارکند و برای اثبات این منظور گوسفندان طایفه بهرام کیخایی را که از قبل  با الله قلی اختلاف داشت غارت (ببخشید مصادره ) کرد. این گوسفندان به کشتارگاه اصفهان فروخته شد و پول عاید از فروش آنها صرف تأمین تدارکات برای سازمان خائن اکثریت گردید. بطور نمونه برای حیدرقلی خان که در آن موقع وی در خدمت ستاد اکثریت بود یک لندرور وبرای جعفرقلی خان نیز یک موتور سیکلت خریداری شد. در ادامه حمایت الله قلی از اکثریت ، وی بارهامبارزات زنان زحمتکش عشایر را که در آن هنگام بر علیه پاسداران راهپیمایی می کردند محکوم کرد و با برادر یحیی رحیم صفوی فرمانده سپاه پاسداران ارتباط بر قرارنمود. در ادامه هماهنگی با سیاست سازمان اکثریت ، الله قلی رحیم صفوی را به دیزجان دعوت کرد و با نامه نگاری به خمینی بخشی از عشایر ناآگاه را به تظاهرات در شهرضا به حمایت از رژیم جمهوری اسلامی فرا خواند. وی به نفع رژیم جمهوری اسلامی برای شرکت در جنگ ایران و عراق تبلیغ می کرد و یکی از برادرانش بنام جعفر قلی را به جبهه فرستاد. در چارچوب همین سیاست الله قلی نامه ای بتاریخ ۴/۴/۱۳۵۹ به فرمانداری سمیرم نگاشت و تقاضا کرد که قطعنامه پشتیبانی خودرا از رژیم در تظاهرات قرائت کنند. پاسخ فرمانداری سمیرم این بود که « ضمن تشکر برادران مجازند قطعنامه خودرا روز جمعه قرائت نمایند». راهپیمایی اکثریت در شهر سمیرم به رهبری علی باز جانبازلو و الله قلی خان جهانگیری در تاریخ ۶/۴/۱۳۵۹ در شهر سمیرم بر گزار شدو قطعنامه پشتیبانی آنها نیز خوانده شد. متن قطعنامه دارای این محتوی بود:ما ضمن اعلام پشتیبانی ازمردم سمیرم ، جهت سرکوب جیره خواران امپریالیسم آمریکا و خوانین قشقایی که بر علیه خط امام خمینی و تمامیت ارضی ما توطئه می کنند اعلام آمادگی می کنیم.

ستاد اکثریت و الله قلی خان جهانگیری

    در روستای دیزجان وردشت سمیرم سازمان اکثریت ستادی بر پا کرده بود که مسئولین آن قاسم کریمی ، علی باز جانبازلو و الله قلی خان جهانگیری بودند. این ستاد به نفع رژیم جمهوری اسلامی ایران تبلیغ می کرد و نیروهای مبارز را «چپ گرا» و وابسته به امپریالیسم آمریکا لقب می دادند. در شهریور سال ۱۳۵۹ علی رغم تمام خوش خدمتی های اکثریت به رژیم ، پاسداران به ستاد آنها حمله کردند. در این حمله علی باز جانبازلو به ضرب گلوله پاسداران کشته شد. بعد از این حمله آشکار الله قلی نیز به پیروی از سیاست اکثریت اعلام کرد : کشته شدن علی باز جانبازلو کار خوانین و توطئه آنان است ! در اطلاعیه ای که بهمین مناسبت از سوی سازمان اکثریت صادر شد نوشته اند  « از مدت ها قبل زحمتکشان روستای "دیزجان" از توطئه های خائنانه عوامل وابسته به امپریالیسم مطلع بودند. آنان خبر داشتند که خسرو و ناصر قشقایی همگام با سایر خوانین مزدور منطقه با اجیر کردن تفنگچی و خرید سلاح در تدارک به آشوب کشاندن منطقه هستند. از این رو حمله خوانین را انتظار می کشیدند. اما حالا با ژ-3 ها و یوزی های سپاه پاسداران روبرو شده اند. راستی چرا؟ چرا؟».

    این موضع گیری در نشریه کار اکثریت به شماره ۷۵ تاریخ ۱۹ شهریور ۱۳۵۹ چاپ گردید که عین سندرا به ضمیمه منتشر می نمائیم.درشهریور سال۱۳۶۰ هنگامیکه هنوز بند ناف الله قلی خان از سازمان اکثریت بریده نشده بود، وی مراسمی بمناسبت سالگرد کشته شدن علی باز جانبازلو ترتیب داد. این مراسم در روستای کزن بر پا شد و اهالی به صرف ناهار دعوت شده بودند. در این مراسم الله قلی شروع به سخنرانی کرد و باردیگرکشته شدن علی بازجانبازلو را بگردن خوانین انداخت و خواستارتوقف بند ج و د  گردید. در همین دوره الله قلی بدفعات مکرر ، طی نامه های جداگانه به علی دانش منفرد استاندار وقت فارس و خمینی ، وفاداری خودرا به جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد. در یکی از این نامه ها به خمینی چنین نگاشته است « امام ، برای ما هزاران بار مردن بهتر از دیدن و شنیدن چنین اوضاعی است. برای اینکه بیش از این مزاحم اوقاتتان نگردم یکبار دیگر صراحتا اعلام مینمایم که ما از مبارزه امام بر علیه آمریکا و کوشش در جهت قطع روابط اقتصادی سیاسی نظامی با کشورهای امپریالیست و ایجاد ایرانی آزاد مستقل وسرکوب عوامل آمریکا در فارس قاطعانه حمایت نموده و هرگونه درگیری داخلی و دامن زدن به اختلافات درون مردم را خدمت به امپریالیزم می دانم . از آنجا که دستهایی در کار است تا با ایجاد درگیری بین مردم و پاسداران جنگ جدیدی را به مردم فارس تحمیل نمایند و...» آیا با این سوابق الله قلی خان جهانگیری ، هیچ انسان شرافتمندی پیدا می شود که ازاین حقایق آگاهی داشته باشد و بازهم وی رابه قول راه کارگر «انقلابی کبیر» و یا به قول همنشین بهار «  به دلیل بهائی که برای استقلال و اصولش داد یکی از با حیثیت ترین جریانات سیاسی ایران » معرفی کند؟!

پیوستن الله قلی خان جهانگیری به سازمان مجاهدین خلق

    بدنبال نا امیدشدن الله قلی خان از خط امام و سازمان اکثریت ، سرانجام وی برای پیش برد اهدافش به سازمان مجاهدین خلق پیوست. الله قلی خان طی نامه ای که به ضمیمه همین مقاله منتشر می شود اعلام کرد «خانه ی هر فرد دهقان و چادر هر عشایر از فارس و اصفهان و کهکیلویه و چهارمحال بختیاری باید به صورت خانه ی امنی برای مجاهدین و مبارزین مسلح خلق درآید. امروز حمایت از مجاهدین خلق و کمک به چریک های مسلح این سازمان و دیگر همرزمانش در شهرها و روستاهای ایران وظیفه ی هر فردی است که خود را متعلق به این آب و خاک می داند» . تصورمی کنیم مفهوم این اظهارات کاملا روشن است و جای شکی باقی نمی گذارد که الله قلی خان پس از روی گردانی از اکثریت با سازمان مجاهدین خلق بوده است. معمولا در اینگونه موارد مجاهدین خلق نامه ها و اطلاعیه های پر طمطراقی هم صادر می کنند. برای اینکه حقایق کاملا برای خوانندگان اثبات شود ، متن نامه الله قلی خان به مجاهدین و بعضی از نامه های مجاهدین خلق در این مورد را به ضمیمه منتشر می کنیم.

 

جهت اطلاع خوانندگان :مناطق ییلاقی عشایر قشقایی شامل چهارمحال بختیاری ، وردشت سمیرم ، اطراف شهرضا ، خسرو شیرین، آباده شاه نشین و اطراف کوه دنا می باشد.

مناطق قشلاقی عشایر قشقایی شامل :کهکیلویه و بویر احمد، رامهرمز، استان فارس وخوزستان است. الله قلی خان را فقط در منطقه ییلاقی وردشت و منطقه قشلاقی بابامنیر ممسنی می شناسند.

علت اعدام تنی چند از اطرافیان الله قلی ومناسبات آنها

     الله قلی پسر عمویی داشت بنام اسماعیل جهانگیری ، وی ابتدا با الله قلی بود و تفنگی هم در اختیار داشت . اکثر وقت هابدون کوچکترین هدفی باالله قلی درحال تردد بود. بدیهی است در اینگونه مناسبات در مواردی هم اطاعت امری از الله قلی داشته باشد، ولی مناسبات سیاسی درکار نبود. بعد از چندی اسماعیل شروع کرد به جاسوسی برای سپاه پاسداران . اسماعیل جهانگیری در منطقه معروف بود به یک آدم بقول مردم « بی سر وبی پا » . این شخص در هیچ موردی پرنسیپی را نمی شناخت ، حتی در مسائل اخلاقی . هنگامیکه الله قلی فهمید او با رژیم کار میکند و به او خیانت کرده تصیم گرفت او را بکشد. برای ترور اسماعیل ، جعفر قلی خان جهانگیری برادر الله قلی باتفاق دونفر دیگر از یاران الله قلی به منزل اسماعیل مراجعه کردند. در برابر چشمان مادر و خواهر اسماعیل خان جهانگیری ، وی را به رگبار بستند و اسماعیل درجا کشته شد.این ماجرا بهانه ای شد که رژیم جمهوری اسلامی ایران در صدد انتقام بر آید. بهروز سلوکی که مسئول آسیاب ورعیت پدرالله قلی خان در دیزجان بود به خاطر داشتن رابطه با این خانواده دستگیر و اعدام شد. بیچاره بهروزبعداز دستگیری اش در زندان می گفت  « حقوق من توسط خانواده الله قلی پایمال شده است ».

از دیگر یاران الله قلی خان ، علی بازجانبازلو معروف به حاجی خان بود که در سن پایین یتیم شده بود و با قرار غذا ولباس در برابر کار مجانی منزل پدر الله قلی نوکری می کرد.

حیدرقلی خان جهانگیری برادردیگر الله قلی خان نیزسمت راننده الله قلی و خرید مواد غذایی را عهده داربود.

  شرح تمام بدکرداریهای حیدرقلی خان از عهده این نوشته خارج است ، چراکه اگر الله قلی حداقل بعد از قیام دوره ای با اکثریت و بعد همرزم مجاهدین شد، حیدرقلی بجای راه اخوی راه ابوی را پیمود و شغل قاچاق فروشی را اختیار کرد. لازم به ذکر است گردو خاکی را که امثال «همنشین بهار» در مورد سوابق و«فتوحات» الله قلی خان جهانگیری به راه می اندازند عمدتا از گور حیدرقلی بلند می شود. در این مورد نیز بحد کافی مردم منطقه از سوابق وی باخبرند و ما ضروری می دانیم در این مورد بازهم به اسناد موجود مراجعه کنیم  تا هیچگونه شبهه ای باقی نماند. یکی از افرادی که در سال ۱۳۶۴ برای مدت کوتاهی با بازماندگان الله قلی خان ، بویژه حیدرقلی خان فعالیت داشت وبعدا به سازمان چریکهای فدایی خلق ایران پیوست کاظم نام دارد. درسال ۱۳۶۶ هنگام پیوستن رفیق کاظم به سازمان ، وی گزارشی در موردسوابق و فعالیتهای قبلی اش دراختیار سازمان قرارداد. بخشی از این گزارش مربوط به آخرین فعالیت های سیاسی اش می باشد . در قسمتی از گزارش در مورد حیدرقلی خان چنین نوشته است.

«در اوایل زمستان ۶۴ بود که با یک پیکان سفید از شیراز به سوی دشت ارژن حرکت کردیم. بجز حیدرقلی خان جهانگیری (همه او را به اختصار حیدر صدا می زدند) ۴ نفر بودیم. در نیمه های راه ماشین را در جهت عکس مسیر حرکت پارک کردیم. دیگران برای انجام کاری به سمتی که نور کم سویی دیده می شد، رفتند و معلوم نبود کی برمی گردند. من پشت فرمان قرار گرفتم و منتظر آنها شدم. پس از مدت نسبتا طولانی (حدود دو ساعت و یا بیشتر. دقیقا بخاطر نمی آورم) با یک محموله ای که به نظر مثل یک گونی کوچک می آمد، برگشتند. سپس بدون اینکه با مشکلی مواجه شویم به شیراز برگشتیم. فردای آن روز من فهمیدم که این محموله تریاک بوده و از کسی ظاهرا به ضرب تهدید گرفته شده بود. بعدا شنیدم که این شخص با یک قاچاقچی که حیدر آن را می شناخت و با وی در ارتباط بود خرده اختلافی داشته است. به عبارتی دیگر در این ماجرا فقط  ما برای یک قاچاقچی مزدوری کرده بودیم. چراکه حیدر خواسته بود به این قاچاقچی خدمتی کرده باشد.»

متن کامل گزارش ضمیمه است.

علاوه بر گزارش فوق در مورد حیدر قلی که حاوی اطلاعات غیر قابل انکاری است ، حقایق دیگری نیز وجود دارد که ثابت میکند این عنصر فرومایه بطرز مرموزی از زندان رژیم جمهوری اسلامی ایران آزاد شده است.

آزادی مشکوک حیدر قلی خان از زندان جمهوری اسلامی

    الله قلی خان دراواخر تابستان سال ۱۳۶۰ بمناسبت سالگرد مرگ علی بازجانباز مراسمی بر گزارکرد و به سخنرانی در این مراسم پرداخت. او درجریان سخنرانی اش گفت «ما قاطعانه از جمهوری اسلامی حمایت میکنیم و خواهان برداشتن بند ج و د از قانون اساسی می باشیم» .با وجود اعلام سر سپردگی الله قلی ، اما در آن هنگام رژیم دیگر وقعی به اینگونه اظهارات اکثریتی ها نمی گذاشت . سه روز بعد به خانه الله قلی حمله کردند و  حیدرقلی را که عموما به سمت راننده و مأمور خریدمواد غذائی برای الله قلی بود دستگیرکردند. در جریان این دستگیری حدود پانزده نفراز کشاورزان را نیز دستگیر نمودند. یکی دیگر از رفقای ما که خود جزو دستگیر شدگان بوده است و درکنار سلول مهین جهانگیری (خواهر الله قلی ) قرار داشته چنین نقل قول می کند « سلول مهین جهانگیری کنار سلول من قرار داشت و وصیت اش را به من کرد ، حرفهای زیادی زد که باید آنهارا سر حوصله و با امانت داری بنویسم و برایش انجام دهم . بعضی دیگراز دستگیرشدگان نیز در حالت بلاتکلیفی به سر می بردند و از پرونده خود و کارهایی که کرده بودند صحبت می کردند . چند نفر از آنها می گفتند چرا اکبر محمدی یک کشاورز بی سواد را بخاطر انتقام و زهر چشم گرفتن از مردم اعدام کردند ولی حیدر قلی را که حکم اعدام گرفته بود رها ساختند. بهروز سلوکی هم که وضع مشابهی با اکبر محمدی داشت به جوخه اعدام سپرده شد ولی می گویند در مورد حیدرقلی پارتی بازی شده» ؟!

    آیا نویسندگان «روشنگری» از سوابق منبع تغذیه اشان به حد کافی آگاهی دارند ؟ اگر ندارند چرا ندانسته اقدام به درج مطالبی می نمایند که برای نسل جوان و از لحاظ تاریخی برای عموم مردم ایران مضر محسوب می شود؟

    حیدرقلی خان که ظاهرا توانسته است در همان سالها از «رفعت اسلامی » برخوردارشود، بعد از چند سال عازم خارج می گردد. وی پس از استقرار در خارج ازکشور پرچمی بنام گروه الله قلی خان جهانگیری در دست گرفته است . حیدرقلی خان ازسال ۱۳۶۵ تاکنون  به سه جریان مختلف مذهبی و غیر مذهبی اپوزیسیون پیوسته است. ابتدا به سوی سازمان مجاهدین خلق شتافت ، بعد راه کارگر را تجربه کرد و دست آخر شانس خودرا در یک جریان بی هویتی بنام «کمون » آزمایش نمود. درسالهای اخیر به علت پراکندگی بیشتر بین نیروهای اپوزیسیون و بر ملا شدن دست حیدرقلی خان ، وی هیچ جریانی نیافت که خریداراین مطاع گردد، لذا «گوهر » خودرا به بازار دیگری عرضه کرد. حیدر قلی خان پس از سرخوردگی از جریانات مذهبی و غیر مذهبی سرانجام در رابطه تنگاتنگ بانفر دوم اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی ایران در فرانسه بنام هدایت اشتری لرکی قرارگرفت. جهت اطلاع عموم ، اشتری همان فردی است که در سال ۱۳۷۴ تحت شرایط ویژه ای اطلاعات باارزشی را از فعالیتهای تروریستی و تسلیحاتی رژیم جمهوری اسلامی دراختیار سازمان چریکهای فدایی خلق ایران قرارداد. وی پس از انتقال اطلاعات مجبور شد برای مدتی خودرا تسلیم سازمان نماید. سرانجام در یک هماهنگی تنگاتنگ بین ساواما و دستگاه اطلاعات فرانسه ، باردیگراشتری تحت مسئولیت سفارت جمهوری اسلامی در پاریس قرارگرفت و در چارچوب سیاستهای رژیم فعالیتهای اطلاعاتی اش را ازنو آغاز کرد. وی از بستگان نزدیک محسن رضائی است و هم اکنون با جناح « اصولگرای » رضائی همکاری تنگاتنگی دارد. اشتری در سالهای گذشته با رهنمود رژیم  تلاش کرده است خودرا به نیروهای اپوزیسیون نزدیک کند ولی در میان نیروهای مخالف رژیم، از راست سلطنت طلب تا چپ طرفدار مبارزه مسلحانه هیچکس با وی رابطه بر قرارنکرد. در تاریخ مبارزات سالهای اخیر، ننگ این رابطه فقط برای مهدی سامع وزیر صنایع سنگین شورای ملی مقاومت ، دندانپزشک مزدوری درپاریس بنام آرمان نوری و علی ناظرمدیر سایت «دیدگاه» ثبت شده است .

حیدرقلی خان و سازمانهای جعلی

    حیدرقلی که اکنون منبع اصلی تاریخ نویسان « روشنگری » محسوب می شود از بدو ورود به خارج از کشور به نبش قبرگروه الله قلی پرداخت و بطورمضحکی خودرادر ارتباط با « فعالین سیاسی استانهای فارس ، کهکیلویه ، اصفهان و بختیاری » معرفی می کند. وی هر از گاهی بنام این جمعیت که اصلا وجود خارجی ندارد اعلامیه صادر می کند و « روشنگری » منبع اصلی انعکاس این جمعیت خیالی است. این قبیل برخوردهای حیدرقلی تازگی ندارد و به سالهای دوری بر می گرددکه درآن هنگامه سازمان مجاهدین خلق هنوز شعار «این ماه ماه خون است، خمینی سرنگون است » را به شعار « امسال سرنگون می کنیم » و « بالاخره سرنگون می کنیم » تبدیل نکرده بود و سرنگونی زودهنگام رژیم جمهوری اسلامی رابه مردم وعده می داد . درآن هنگام افتخار حیدرقلی خان این بود که رجوی در پیامش گفته « الله قلی خان و رزمندگان دلیر همراه او طی دو و نیم سال گذشته باتفاق برادران مجاهدشان در کوهستان های مرکزی و جنوبی میهنمان در برابر یورش های سبعانه ی مزدوران خمینی بگونه ای تمام عیار مقاومت نموده و چندین بار درس های فراموش ناکردنی به پاسداران مزدور خمینی دادند» . بهمین خاطر وقتی مجاهدین خلق پیرامون مرگ الله قلی جنجال براه انداختند و نامه الله قلی خطاب به مجاهدین خلق را منتشر ساختند ، حیدر قلی خان نیزدر حسرت دریافت پست ومقامی از رجوی برای مدتی بیهوده خودرا در لیست انتظار قرارداد. در همان هنگام جعفر قلی خان برادر دیگر الله قلی نیز در اسپانیا هوادار سازمان مجاهدین خلق بود. مجاهدین وی را از تشکیلاتشان اخراج کردند ، چراکه جعفرقلی اعتیاد داشت و... .  پرونده اعتیاد وی نیز در سازمان صلیب سرخ مادرید موجود است. جعفرقلی پس از آن خودش را به سفارت رژیم در فرانسه معرفی کرد وعازم ایران شد. در ایران نیز پس از چندی رژیم اعدامش کرد و به سرنوشت دهها تواب و عنصر بریده ای دچار شد که هم در شوهای تلویزیونی رژیم شرکت کردند و هم اعدام شدند. بهر صورت از آنجاکه حیدرقلی خان توسط مجاهدین به بازی گرفته نشد ، سرانجام در مردادماه ۱۳۶۷ بخاطر نارضایتی از بی مهری مجاهدین خلق به سوی سازمان راه کارگر شتافت .

راه کارگر و حیدرقلی خان

    با پیوستن حیدر قلی خان به راه کارگر این سازمان آنچنان به وجد آمد که بدون هیچگونه تحقیق و آینده نگری ، الله قلی خان را رفیق کبیر لقب داد، غافل از اینکه یکسال بعد حیدرقلی خان این مطاع را به بازار دیگری ارزانی می کند! راه کارگر که در اغراق گویی ید طولائی دارد می نویسد « علیرغم تلاشهای مذبوحانه رژیم که کوشید از طریق به نمایش گذاردن پیکر شهید دلاور درمعابر شهرهای اصفهان ، شیراز ، شهرضا ، سمیرم و نور آباد ممسنی و روستاهای منطقه وردشت ، وانمود کند که گروه متلاشی و جنبش روستائیان و عشایر زحمتکش منطقه سرکوب و خاموش شده است، فعالیت گروه ادامه یافت و آتشی که گروه به رهبری شهید الله قلی و از طریق سازمان دادن مبارزه دلاورانه روستائیان و عشایر زحمتکش منطقه اسکان ایلات قشقائی و کهکیلویه و بویر احمد برافروخته بود ، هرگز فروکش نکرد.» راه کارگر که هیچگونه اطلاعی از منطقه ندارد وقبل از پیوستن حیدرقلی خان به سازمانش اظهارنظری در باره عملیات و « مبارزه دلاورانه » گروه الله قلی نکرده بود، پس از پیوستن این گروه به سازمانش می نویسد « در سراسرمنطقه زیر رهبری گروه ، شورشهای دهقانی سازمان داده شد، زمینهای خوانین بزرگ مصادره گردید. چراگاههای ییلاق و قشلاق که هر ساله با تحمیل هزینه های گزاف به دهقانان و دامداران اجاره داده میشد تصرف شد. و...  این اقدامات ، زمینداران بزرگ ، خوانین مرتجع و عوامل رژیم را به اتحاد ضدانقلابی علیه زحمتکشان و گروه شهید الله قلی واداشت . بنی صدر، خط امام ، اردوی خسروخان (که ترکیبی بود از عوامل مزدور ساواک منحله ، سیا ، مزدوران واوباش محلی خوانین و کلانتران منطقه، عوامل حزب رنجبران برهبری ایرج و عطا کشکولی ، گروه شبه فاشیست جوانان آزادیبخش قشقائی تحت رهبری دکتر عبدالله قشقائی فرزند ناصر خان که مستقیما زیر نظر سیا اداره شده و هدف عمده فعالیت آن تبلیغات و اقدامات ضد کمونیستی و جلب جوانان تحصیل کرده عشایر بود) دست در دست یکدیگر در صدد تدارک وسیع ترین اقدامات برای سرکوب جنبش دهقانان و عشایر زحمتکش منطقه بر آمدند.»

    البته راه کارگرپیشاپیش بشارت داده است که مبادا کسی فکر کند رهبری این جنبش نسبتی با خانها ، فئودالهاو قاچاقچیان اسلحه داشته است، خیر ! بر طبق تئوریهای من درآوردی راه کارگر در همین نشریه شماره ۵۳ ، این سازمان ادعا میکند « قابل توجه است که رهبران اصلی این جنبش رفیق شهید اله قلی و رفیق شهید علی بازجانبازلو(چوپانزاده انقلابی و روشنفکر) بوده اند؟» تردستهای راه کارگری آگاهانه به نحوی الله قلی و علی باز جانبازلو و«چوپانزاده انقلابی و روشنفکر» را کنارهم چیده اند که بارمثبت سوابق خانوادگی علی باز جانبازلو نصیب الله قلی هم بشود. نویسندگان راه کارگر بخوبی اطلاع داشته اند که علی باز جانبازلو در خانه الله قلی خان درمقابل غذا ولباس کارمجانی می کرده است. بنابراین نسبت دادن «چوپانزاده انقلابی و روشنفکر» به هردوی آنها باهمان انگیزه صورت گرفته که پسوند خان را از الله قلی حذف کردند تا مبادا کسی تصورکند وی از خوانین بوده است. این اظهارات در شرایطی صورت گرفته است که شخص الله قلی در مورد موقعیت اجتماعی خودش طی نامه ای به خمینی در تاریخ  ۱۳۵۹/۶/۶ خودرا از قشر متوسط جامعه معرفی کرده و نوشته است «من بعنوان یک فرد طایفه بخاطر قرار داشتن در قشر متوسط جامعه ایلی» . اما مضحک تر از پنهان کردن سوابق خانزادگی الله قلی خان جهانگیری، موضعی است که اکنون راه کارگر در مقابل « حزب خائن و همدوش سیا و بنی صدر » اختیار کرده که نام  «حزب رنجبران به رهبری ایرج وعطا کشکولی » رابرخود داشته است. راه کارگر بدون اینکه توضیح دهد چه اتفاقی در جامعه ایران افتاده است و یا چه تحولی در بینش این جریان بوقوع پیوسته ، اکنون دوش بدوش حزب رنجبران قرار گرفته و هیچگونه شرمی هم ندارد تابه چاپ این آگهی مبادرت نمایدکه  « سخنرانی و بحث درباره دستاوردها ودرس های انقلاب اکتبر در اتاق دمکراسی شورایی در پالتاک بر قرار می باشد. سخنرانان: ابراهیم ازکمیته مرکزی حزب رنجبران ایران و محمد رضا شالگونی از کمیته مرکزی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)» مبلغ این آگهی نیز سازمان فدائیان اقلیت (توکل) می باشد که خود چندسالی است در زمره متحدین حزب رنجبران قراردارد. حال چرا اکنون راه کارگر در نظر داردبر سر« دستاوردهاو درس های انقلاب اکتبر» تئوریهایش را در کنار حزبی صیقل دهد که بگفته آنها این جریان  قبلا با «خط امام و مزدوران ساواک و سیا و فاشیست ها»  در یک جبهه بودند، چندان عجیب نیست. سوابق راه کارگر نشان می دهد تخصص این جریان در فریب و اغوا خلاصه شده است.

ت راه کارگر و امثالهم قدم رنجه کنند و به روستای دیزجان در منطقه وردشت سمیرم مراجعه کنند ، از باغ سیب این خانواده بازدیدی به عمل آورند ، از مراتع وسیع جنوب ایران که هنوزمتعلق به این خانوده است بازدید کنند، از زمینهای پس گرفته شده پس ازقیام از کشاورزان منطقه وردشت سمیرم دیدن کنند تا با دلایل و شواهد عینی بیشتر به کشف رفقای «کبیر » و «آتش افروز » دیگری در میان خوانین نائل آیند؟!

جهت اطلاع خوانندگان، در زمان حیات  الله قلی ، وی پس از نامه نگاری های مفصل به خمینی و به کمک آیت الله طاهری نماینده رهبر در اصفهان تمام زمینهای بایر و قابل کشت ، همچنین باغ سیب ذکر شده را توانست از جمهوری اسلامی پس بگیرد.

    براستی وقتی هنرمندان متشکل در راه کارگرقادرند دروغی به این بزرگی بسازند که الله قلی خان جهانگیری پسر جوانشیر کیخا، خان نبوده ؟! تصور نمی شود تطهیر حزب رنجبران برای آنها چندان کار دشواری باشد. اگر چه قلم زنان « روشنگری » از مشارکت اعضاء مرکزیت راه کارگر در جمع تحریریه خود بی  بهره نیستند ، اما آنجا که مسئله اغراق گویی ، دروغ پراکنی ، تهمت زنی و افترا درمیان باشد ، « همنشین بهار» در مقابل شارلاتانهای باسابقه ای نظیر شهاب برهان راه کارگری هنوزیک شاگرد مبتدی بیش نیست . بهر تقدیر وصلت این « با حیثیت ترین جریان سیاسی » با راه کارگر چندان دوام نیاورد وطولی نکشید که حیدر قلی خان آتشکده خیالی راه کارگر که قراربود با « سازمان دادن مبارزه دلاورانه روستائیان و عشایرزحمتکش و....» هرگز فروکش نکند را خاموش کرد. منافع حیدرقلی در سازمان راه کارگر تأمین نشد، لذا این تحفه از راه کارگر پس گرفته شد و راه کارگر هم  ترجیح داد از آن پس « رفیق کبیر » و «آتش افروزش » را برای همیشه به فراموشی بسپارد.

    بعد از راه کارگر نوبت به محفلی موسوم به « کمون» رسید که برای طرح خودش چند صباحی پشت نام خان زاده های منطقه جنوب سنگرگیری کرد. « روشنگری » شاید آخرین ایستگاهی باشد که بخاطرهمنشینی اش با عوامل رژیم مارا وادار کرد نقاب از چهره حیدرقلی خان ، « همنشین بهار » و دیگران برداریم . تصور نمی کنیم بعد از این افشاگری مستند کسی به خود جرأت دهد بازهم از مهره سوخته ای بنام حیدرقلی خان و یا آنطورکه بین مردم منطقه شهرت دارداز حیدر قاچاقچی بر علیه نیروهای مبارز و انقلابی بهره گیرد.



A.C.P- Postfach 12 02 06-60115 Frankfurt am Main-Germany-Fax: 00-49-221-170 490 21