پاکستان و عواقب قتل بی نظیر بوتو

     بوتو در پاکستان نامی آشناست. ذوالفقار علی بوتو پدر خانواده در سال 1979 توسط  ژنرال ضیاء الحق که در پی یک کودتای نظامی به قدرت رسیده بود اعدام شد. بی نظیر بوتو دو برادر داشت که یکی از آنها مرتضی و دیگری شهنواز نام داشت . به دنبال قتل علی بوتو، مرتضی که به احتمال زیاد رهبری حزب مردم پاکستان را بر عهده می گرفت به افغانستان گریخت . وی در تبعید گروه نظامی ذوالفقار را تأسیس کرد و به مبارزه با دولت نظامی پاکستان پرداخت . او در سال ۱۹۹۶ در شرایطی که گمانه زنی ها این بود که ممکن است رهبری حزب را در دست گیرد پس از بازگشت به پاکستان کشته شد. شهنواز برادر دیگر بی نظیر نیز در سال ۱۹۸۵ به طرز مشکوکی در جنوب فرانسه به قتل رسید. اطرافیان بی نظیر وی را متهم می کنند که همسرش در قتل برادرش مرتضی دست داشته و بی نظیر مانع از پی گیری این پرونده شده است . به دنبال کودتای ژنرال مشرف بی نظیر بوتو بار دیگر زندگی در تبعید را در پیش گرفت .سرانجام ، وی پس از ۸ سال  تبعید در ۱۸ اکتبر گذشته  همسو با پروژه های سیاسی آمریکا و اروپا به کشورش بازگشت.

      پاکستان کشوری است که در آن جنبشهای اسلامی از وزنه قابل توجهی برخوردارند. حتی می توان گفت بطور نسبی حاکمیت خود را در بعضی از مناطق این کشور اعمال می کنند. ارتش پاکستان که از گذشته های دور وظیفه تامین منافع آمریکا در منطقه را برعهده داشته است، هم اکنون بطور جدی ضربه خورده و به تدریج قدرت آن کاسته شده است . آمریکا که خود نقش موثری در قتل پدر بی نظیر بوتو داشت، این بار، ظاهرا زمینه را برای بازگشت او به کشورش به عنوان رهبر حزب مردم پاکستان هموار نمود .

     بی نظیر بوتو تصمیم گرفته بود که حزبش در انتخابات پارلمانی که قرار بود در۸ ژانویه جاری برگزار گردد شرکت جوید. او در تلاش بود تا در آرایش قوای جدید در عرصه سیاست پاکستان نقش جدی بازی کند.  همانگونه که بازگشت وی به پاکستان زمینه ساز یک بحران سیاسی گردید، به نظر می رسد مرگش نیز دامنه این بحران را گسترش دهد. مرگ وی معادلات سیاسی در آینده پاکستان را به هم زده ، به همین خاطر قدرتهای غربی درصدد برخواهند آمد تا طرحی دیگر را به محک آزمایش بگذارند.

     تاریخ پاکستان در حقیقت تاریخ کودتاهاست. در این کشور ژنرال های ارتش از قدرت زیادی برخوردار می باشند و در مسایل استراتژیک منطقه، آنها هستند که حرف آخر را می زنند و تصمیم نهایی را اتخاذ می کنند. در رابطه با طرح "کمربند سبز" آمریکا، ژنرال ضیاء الحق به مثابه نوکر سرسپرده آمریکا برای پیشبرد نقشه های آنها در منطقه دست به کودتا زد. ژنرالهای پاکستان به رهبری ضیاء الحق  با هدف مقابله با نفوذ اتحاد شوروی آن سالها، جنبش های اسلامی را مورد حمایت قرار دادند. درحقیقت پان اسلامیسم از آن هنگام با حمایت آمریکا در منطقه اوج تازه ای گرفت . همزمان با اینگونه تحولات ارتجاعی درپاکستان، رژیم دیکتاتوری  اسلامی نیز با حمایت آمریکا در ایران استقرار یافت . استقرار دیکتاتوری مذهبی اسلامی شیعه بجای دیکتاتوری شاهنشاهی در ایران فرصتی برای آمریکاپیش آورد تا بهتر بتواند نیروهای مرتجع اسلامی را بر علیه حکومت وقت افغانستان و ارتش  شوروی در این کشور سازمان دهد.

     کودتای ضیاء الحق در پاکستان فرصتی به آمریکا ارزانی داشت تا به موازات برنامه های استراتژیک خود به توسعه سیاستهای خود دراین منطقه دست زند. در چارچوب نقشه های آمریکایی ، کودتاگران پاکستان و مرتجعین طالبان و جمهوری اسلامی ایران ، بطور آشکار سیستم حکومتی بر مبنای قوانین اسلامی  را تجربه و در کشورهای مذکور پیاده کردند. در تداوم این سیاست ، آمریکا باهدف مقابله با شوروی، چین و هندوستان به مثابه قدرت های اتمی آسیا تصمیم گرفت  پاکستان رانیز به یک قدرت اتمی تبدیل کند. در تکمیل این سیاست  در سال ۱۹۸۰ برژنسکی در مقام مشاور امنیت ملی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا، رابطه آمریکا با سازمان های اسلامی را با این جملات بیان کرد: "بنظر من در حال حاضر مهمترین موضوع ایجاد یک اتحاد اسلامی برای مقابله با شوروی می باشد. مرکز این اتحاد نیز باید پاکستان باشد". بدینگونه پاکستان با برخورداری از مرزهای طولانی با افغانستان، به صورت مرکز سازماندهی حرکتهای اسلامی بین المللی درآمد.

     بن لادن که اکنون از سوی آمریکا به عنوان بزرگترین تروریست دنیامعرفی شده است، از سوی سازمان سیا به افغانستان اعزام گردید و به وی آموزش های لازم داده شد تا نقش سازمانده و فرماندهی حرکت های  بین المللی اسلامی را عهده دار شود. در همین راستا راه را برای قدرت گیری نیروهای طالبان که برای مقابله با نیروهای شوروی تحت حمایت اقتصادی-سیاسی و نظامی آمریکا قرار داشتند هموار ساختند. حمایت های همه جانبه آمریکا از طالبان موحب شد تا سرانجام این گروه فوق ارتجاعی قدرت دولتی در افغانستان را در دست گیرد . هرچند علی رغم اصرار آمریکا اکثر کشورهای دنیا از به رسمیت شناختن آنها سرباز زدند. حکومت طالبان دوام چندانی نیاورد و به دنبال حادثه ۱۱ سپتامبر۲۰۰۱  این  دولت واپسگرای  مذهبی از قدرت رانده شد.

     به دنبال حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آمریکادریافت که نوکران و جیره خواران مذهبی اش همانند گذشته به دستورات آمریکا وقعی نمی گذارند و به نافرمانی دست زده اند. از آن پس سیاست تضعیف محتاطانه بعضی جریانات اسلامی به مثابه یک ضرورت در دستور کار آمریکا قرار گرفت. پاکستان که از گذشته های دور به عنوان دژ ارتجاعی ، مورد توجه غرب قرار داشت، این بار بعنوان مرکز حمله و سازماندهی بر علیه مخالفین اسلامی آمریکا قرار گرفت .اگر چه لشکرکشی های آمریکا و ناتو از پاکستان به افغانستان با موفقیت نسبی همراه بود اما با توجه به حرکتهای وسیع اسلامی در این کشور ، غربیها موفقیت چندانی در عرصه داخلی پاکستان ، در مهار نیروهای مخالف ژنرالهای حاکم به رهبری مشرف  نداشته اند. عدم موفقیت آمریکا و ارتش پاکستان در سرکوب مخالفین ، تضعیف آمریکا در این کشور ومنطقه را به همراه داشته است.هم اکنون  قدرت های غربی و در راس آنها آمریکا شاهد این وضعیت هستند که دیگر نمی توان با تکیه به ژنرال مشرف از عهده این مشکلات برآمد. نگرانی های آمریکا از بمب اتمی پاکستان و احتمال عدم کنترل آن توسط مشرف و اطرافیانش روز بروز افزایش می یابد. در چنین شرایطی بود که بی نظیر بوتو باردیگر به عرصه سیاسی پاکستان سوق داده شد. با وجودیکه دولت پاکستان هرگونه دخالت در قتل بی نظیر بوتو را تکذیب می کند اما اظهارات ضد و نقیض وزیرکشور و سایر رهبران این کشور پیرامون وقوع قتل ، موجب شده است تا انگشت اتهام بیشتر به سوی آنها دراز شود. بدون شک اگر این ادعای غرب را جدی تلقی کنیم که آنها در پی سیاست لیبرالیزه کردن حکومت پاکستان بوده اند، قتل بی نظیر بوتو تلاشهای آنها را ناکام می گذارد و بر بحران داخلی این کشور می افزاید.


A.C.P- Postfach 12 02 06-60115 Frankfurt am Main-Germany-

Fax: 00-49-221-170 490 21

Web Site: http://www.iranian-fedaii

E-Mail: organisation@iranian-fedaii.de